گاهي با خودم فكر ميكنم كه چرا در طول اين سالها چرا با اين همه تلاش براي آزادي به بار ننشسته و هميشه پايان كار براي آنان كه براي آزادي جنگيدهاند هميشه تلخ وناگوار بوده است. با خودم اين جور برداشت ميكردم كه شايد در اين راه با برنامه مناسب قدم نميگذاشتهاند كه اين تلاش بار نميدهد.اما در طول اين انتخابات كه برايم چيزهاي جديدي روشن شد كه واقعا برايم ناراحت كننده و نااميد كننده هست. حزب باد چيز جديدي بود كه از زبان افراد ميشنيدم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 22:18  توسط بيوك تنها
|
تا حالا فكر كرديد چرا هميشه بد رفته وبدتر جايش را گرفته است. تا حال با خود انديشيد كه چگونه ميتوان از اين وضعيت خلاص شد. تمامي مشكلات ما ناشي از تصميمهاي است كه ما در طول زندگي خود گرفته ايم تصميمهاي كه گاهي چندان مهم به نظر نمي آمدن ولي بعد از مدتي اهميت آن براي ما مشخص ميگردد كه در آن زمان ديگر نميتوان كاري كرد. امروز نيز در پيش روي ما يكي از لحظاتي قرار دارد كه بايد تصميم بگيريم واين تصميم ما نه حال كه در آينده نتايجش روشن و براي همگان آشكار خواهد شد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 19:23  توسط بيوك تنها
|
انتخابات رياست جمهوري در راه است و اينكه بايد چه كرد فكر اساسي من و جواناني همانند من شده است كه نميخواهيم ساده در اين كشور هرز بشويم. عدهاي تحريم را راه روبروي خود اعلام ميكنند و عدهاي ديگر حذف احمدينژاد را از دايره قدرت و راي دادن به ديگر نامزدهاكه منطق اين قبيل دوستان هر كس ميآيد بيايد ولي احمدينژاد نيايد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 17:58  توسط بيوك تنها
|
چند هفتهای به انتخابات ریاست جمهوری باقی نمانده است و در این بین از افراد مختلفی به عنوان نامزد سخن به میان آمده است ولی در این زمان اندک از چند نفر سخن به میان آمد که موسوی و کروبی از جبهه اصلاحات و رضایی و احمدینژاد از جبهه اصوالگرایان چهار نامزد مطرح در انتخابات خواهند بود. هرچند به عنوان یک شهروند تحول خواه به شدت خواهان حضور عبدالله نوری در این انتخابات بودم ولی شرایط به گونهای رقم خورد که ایشان پا به این صحنه نگذاشت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:40  توسط بيوك تنها
|
قریب به چهل روز از مرگ امید رضا میگذرد، در طول این مدت خیلی با خودم درگیری داشتم برای چه و برای چه کسی باید خود را به خطر بیاندازیم دست آخر چه خواهد شد. مرگی که سراغمان خواهد آمد که کسی به آن توجهی نخواهد نمود و انگار برگی از درختی افتاد و فصل خزان است. امید رضا و خیلیهای دیگر در زندانها از پی هم میمیرند وخبر ناگوار مرگ آنان در جامعه پخش می شود اما دل این مردمان چنان سنگ شده که انگار واقعهای رخ نداده است وهمه سر به زیر و راحت به راه خود ادامه میدهند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:32  توسط بيوك تنها
|
عقل و دل و احساس همه قاصر از آنند که در وصف تو چیزی بگویند و قلم عاجزتر از هر زمان. هر چه بر اندیشه تکیه میکنم بیشتر ناتوان از توصیف تو میگردم. تو رفتی اما نیک بدان که امیدرضاها در دل هر خانواده جوانه زد و امیدرضاها متولد شدند. تو به جرم بی جرمی تو به گناه ناکرده در ترازوی عدل ظالمان به وزن آمدی و رفتی و خاموش شدی خداحافظ، اما بدان این خاموشی تو با طلوع خورشیدی همراه بود و تو خورشیدی شدی که ظلمت و تاریکی را خواهی شکست. تو دوست دیروز من و الگوی امروز من و امید فردای منی.
خداحافظ امید رضا روحت شاد و راهت پر رهرو باد.
+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 18:35  توسط بيوك تنها
|
انسان وقتی به چیزی امید میبندد و آرزوهای آتی خویش را در گرو آن میبیند و زمانی که امیدش را در نابودی نظاره میکند انگار همه دنیا به صورت یک پا شدهاند و بر قلبش فشار وارد میکنند تا له شود و دگر بار امید به سراب نداشته باشد.
سال آتی که پیش روی ماست، سال دیگری خواهد بود همانند سالهای که آمدهاند و رفتهاند. تا دقایقی قبل برایم سال هشتاد وهشت رنگ وبوی دیگری داشت چرا که قرار بود تا در آن باز خواست عمومی مردمان ایران زمین را به نمایش بگذاریم ......
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 19:12  توسط بيوك تنها
|